تبلیغات
هنرگمشده هنرگمشده
مردی دانا در راه مدرسه از كنار درختی میگذشت . مرد جوانی را دید كه تنها به درخت تكیه داده و به خورشید در حال غروب مینگرد . مرد دانا كنار مرد نشست و مسیر نگاهش را تعقیب كرد و آهسته زیر لب زمزمه كرد: الان همه فرشته ها آرزو دازند كه مثل ما آدمها فرصت زندگی داشتند و میتوانستند دمی به افق این آسمان زیبا خیره شوند . ای خوشبخت تر از فرشته ها اینجا چكار میكنی؟ مرد جوان لبخند تلخی زد و پاسخ داد: شكست سختی را در زندگی تجربه كرده ام . تقریبا همه چیزم را در زندگی از دست داده ام و پس از ایام شادی و آسایش سختترین لحظات را تجربه كردم . با خودم فكر میكنم آیا دوباره روشنایی به زندگی من برمیگردد؟
مرد دانا با انگشتانش به دوردست ترین نقطه آسمان جایی كه خورشید غروب میكرد اشاره كرد و گفت: آنجا آن دورها جایی است كه الان خیلی از آدمهای ناموفق و شكست خورده همزمان دارند به آن نقطه آسمان نگاه میكنند . بعضی از آنها دیگر امیدی به طلوع خورشید ندارند . اینها همان آنهایی هستند كه فردا ناامیدتر و مایوس تر از امروزند . اما عده ای دیگر هستند كه برای دیدن خورشید كافی است كمی صبر و تحمل داشته یاشند و در كنار شكیبایی باید جهت نگاهشان را هم عوض كرده و به سمت مخالف غروب خورشید چشم بدوزند ، یعنی به سمت شرق كه خورشید طلوع میكند و منتظر طلوع فجر در سپیده دم باشند.
اگر تو میخواهی همینجا بنشینی و فقط در سمت غروب منتظر طلوع و روشنایی باشی باید به تو بگویم كه این امر محقق نخواهد شد و اگر خیلی خوش شانس باشی فردا همین موقع دوباره شاهد غروب خورشید خواهی بود.
اما اگر رویت را به سمت مقابل غروب یعنی به سمت طلوع آفتاب برگردانی و كمی صبر و امید داشته باشی خواهی دید كه بزودی خورشید با زیباترین جلوه هایش ، آسمان را پر خواهد كرد . اگر میخواهی روشنایی را ببینی چشمانت را از این سمت غم افزا برگردان و به سمت افق دیگری خیره شو و صد البته كمی هم صبر داشته باش!


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1388 توسط kamran htm | نظرات ()
Blog Skin